ترنمترنم، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه سن داره
طنینطنین، تا این لحظه: 9 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

هستی ما ترنم و طنین

بابایی رضا روزتون مبارک

   در ادامه سخن ترنم با بابایی مهربون + عکس       بابایی عزیز ی که من مشغول بازی هستم ولی شما دلواپس و مراقب من   بابایی جونی روزتون مبارک , انشاالله که سایتون همیشه روی سر من و مامانی باشه خیلی خیلی دوستتون داریم و قدر زحمتهاتون رو می دونیم .مرسی که همیشه بهترین ها رو برای ما رقم میزنید بــــــــــــــــــــــوس و یک بغل گنده , از طرف من و مامانی بابا جون و پدر جون عزیزم روز شما هم مبارک خیلی دوستتون دارم .                             &nb...
15 خرداد 1391

اتاق ترنم جون

باز هم سلام   عروسک نازنینم این چند روزه تند تند برات پست می گزارم چون پس فردا مامان جون می یان کمکمون , چون من باید درس بخونم .امروز تولد امیر حسین و امیر محمد جونه ولی ما نیستیم ,حیف,عیبی نداره انشا الله سالهای دیگه . می خوام چند تا عکس از اتاقت برات بگذارم شاید بعد ها برات جالب باشه که اتاق بدو تولدت چه شکلی بوده ,البته ببخشید که خیلی ساده است چون تصمیم داریم خونه رو عوض کنیم اینه که از فکر کاغذ دیواری فعلا منصرف شدیم.(شاید وقتی این پست و می خونی کاغذ دیواری دمده شده باشه و بخندی ولی فعلا مد )     ...
14 خرداد 1391

روز پدر

سلام به روی ماه دخترم و همه دوستای گلمون ترنمم شما پارسال روز میلاد امیر المومنین حضرت علی (ع) به دنیا اومدی , و فکر می کنم بهترین هدیه ایی بودی که بابایی می تونستن توی این روز بگیرن ,فردا هم روز پدر , و ما رو دوباره به اون روزها برده یادش واقعا بخیر .شما داری یک ساله میشی نفسم اصلا باورم نمیشه که یک سال شد که ما یک فرشته آسمونی توی خونه داریم ,راستی کادوی شما به بابایی که مشخصه قراره بابایی رو بفرستیم ماساژ ,ولی ای کاش بزرگتر بودی و به مامی توی انتخاب کادو کمک می کردی .حتما توی پست بعدی مینویسم که بالاخره چی براشون خریدم .الان ساعت 2:30 نیمه شبه و شما و بابایی راحت لالا کردین و من هم دارم پروژه های دانشگاه  و انجام میدم . پس...
14 خرداد 1391

کارهای منحصر بفرد ترنم جون

باز هم سلام   دختر قشنگم نمی دونی که چه چیزهایی توی دلم و می خوام برات بنویسم ولی نمی دونم چرا اصلا وقت نمی شه.. می خوام این  پست و اخنصاص بدم به کارهای منحصر بفردت ,از جنینیت شروع می کنم که شدیدا به همه صدا ها عکس و العمل نشون میدادی بخصوص به صدای بابایی من تقریبا پنج باری رفتم نوار قلب جنین گرفتم و هر بار تا بابایی صحبت می کردن شما ضربان قلبت می رفت بالا و تا ساکت می شدم دوباره نرمال می شد دیگه پرستار خوششون اومده بود و همش این کارو تکرار می کردن , ای ناقلا از همون اول عاشق بابایی بودی , و تا به دنیا اومدی تا صدای بابایی و شنیدی با گریه می خواستی که بغلت کنن . یکی دیگه از کارهات  غلت خوردنت در هجده روزگی که همه...
13 خرداد 1391

چگونگی انتخاب نام ترنم

می خوا م برات بنویسم که چی شد که شدی ترنم   خیلی دنیال اسم گشتیم هر چی کتاب اسم ,سایت ثبت احوال و .... همه رو زیر و رو کردیم .بابایی که از همون اول می گفتن تـــــــــــــــــــــــــــرنم .ولی باز هم قرار شد بگردیم که شاید اسم بهنری هم باشه ,من هم اول نظرم روی شایلین و ملودی بود ,مامان جون هم آیسا  و ملیسا رو دوست داشتن آخرها هم رونیکا هم اومد تو  دور که بابایی شش ,هفت باری توی نی نی سایت نظر سنجی گذاشتن که هر بار ترنم رتبه اول و آورد و بابایی اینطوری بودن که بالاخره شد تــــــــــــــــــــــــرنم خانم  به معنی آوای خوش.و الان روز به روز من از اسم شما بیشتر خوشم می یاد و عاشق خود  شما و اسمت شما هستم قشنگم....
13 خرداد 1391

ترنم در 11 ماهگی

سلام بعد از چند روزی غیبت دوباره اومدم گلم این هفته خیلی سرم  شلوغ بود  امتحان میان ترم داشتم و دوستم پریسا که قراره عمه پریسا صداشون کنی  هم با همسرشون  از قشم اومده بودن کیش پیش ما , بابایی هم دو روزی رفته بودن تهران ماموریت. خلاصه که خیلی شلوغ بودیم قشنگم ولی شما کلی بازی کردی درست 10 روز پیش متوجه شدم که چقدر قشنگ کتاب ورق می زنی, و دیروز هم دستت و می گذاشتی زمین و بلند  می شدی و بعد از 10 ثانیه می افتادی زمین و دوباره تلاش می کردی .خیلی از تلاش هات خوشحال می شم و ذوق می کنم ای کاش می دونستی که چقدر مادر بودن حس قشنگیه و چقدر خوشحالم از داشتنت .عمه پریسا یک عروسک خیلی خوشکل برای شما خریدن که شکا هم خیبی ...
8 خرداد 1391

تولد هدیه آسمانی من

همه هستی مادر سلام شما در روز 1390/3/25 در بیمارستان کیش  در هفته 36 و روز دوم بارداری مامان توسط دکتر شرفی بدنیا اومدی اولش همه چیز خوب بود من سزارین شده بودم و نمی تونسیم حرکت کنم گفتن شما هم یک کم تنفست تند میزنه و نیاوردن که من ببینم چون باید توی دستگاه می موندی فردا صبح گفتن که من باید مرخص بشم و شما 1 روز برای اطمینان بیشتر بیمارستان بمونی خیلی اسرار کردم که من هم بمونم ولی دکتر گفت که با این بخیه ها حرکت که نمی تونی بکنی , برو و برای فردا که نی نی می یاد آماده شو و همه گفتن که خیالت راحت باشه ,همون اول تا از اتاق عمل اومدم بیرون بابایی عکست رو بهم نشون داده بود مثل برف سفید بودی و بسیار زیبا که همه تعجب می کردن ,خاله الهه ...
1 خرداد 1391

ترنم جان در روزهای آخر اردیبهشت 91 در 11 ماهگی

سلام به گل دخترم و همه دوستان وبلاگیمون اول از همه بگم ترنم مامی امتحانم خوب شد هــــــــــــــــــــــــــــورا ,اون هم با اینکه خیلی , نتونستم بخونم ولی به خاطر دعای ترنم جون و خاله سارا جون خوب شد. دختر قشنگم دیروز من 2 ساعتی کار داشتم و شما رفتی پیش عمو محسن و شنیدم کلی هم بهت خوش گذشته بود و امروز هم من که رفتم امتحان بدم با بابایی رفتید اداره بابا , اونجا هم شنیدم کلی خوش گذروندی با خاله فرزانه و عمو محسن و بقیه همکارای بابایی . امشب رفته بودیم رستوران دریایی عمواکبر که شما بشقاب برنج و کشیدی و شروع کردی به خوردن .عکس گرفتم در اولین فرصت برات میگذارمش.این هم یک چندتایی عکس برای یادگاری:   ترنم در حال هندوانه خ...
1 خرداد 1391